به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
که مونس دم صبحم دعای دولت توست
سرشک من که ز طوفان نوح دست برد
ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست
بکن معاملهای وین دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجست
دلا طمع مبر از لطف بینهایت دوست
چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست
شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز
نمیکنی به ترحم نطاق سلسله سست
مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی
گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست
پخش صوتی غزل با صدای موسوی گرمارودی:
تعبیر غزل شماره 28 حافظ در فال شما :
از غم و غضه دوری کنید و زندگی را با شادی بگذرانید. اسرار دلتان را نزد نامحرمان فاش نکنید و درد دل را نزد کسی ببرید که دلسوز شماست و برای خوشبختی شما دعا می کند.
حرص و طمع را از خود دور کرده و مطمئن باشید با صداقت می توانید بر مشکلات غلبه کرده و به مقصود خود برسید. به زودی معامله سودآوری خواهید داشت که برکت را به زندگی شما سرازیر می کند.
از دروغ و فریب و مسائل منفی دور کرده و بدی ها را فراموش کنید تا زندگی سرشار از عشق داشته باشید.
✦✦✦✦
بیت اول
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
که مونس دم صبحم دعای دولت توست
سوگند به جان وزیر، حقوق گذشته و پیمان صحیح که دعا کردن به دولت و اقبال وزیر همراه سحرگاهان من است و هر صبح برای اقبال او دعا میکنم.
✦✦✦✦
بیت دوم
سرشک من که ز طوفان نوح دست بَرَد
ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست
اشکم که از طوفان نوح نیز بیشتر است و بر آن فزونی میگیرد، با همهی زورمندی و فراوانی نتوانست از پهنای سینهام نشانه مهر و عشق تو را پاک کند. رنجها و مصائب عشق نتوانست مرا دلسرد و سردمهر کند.
✦✦✦✦
بیت سوم
بکن معاملهای وین دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صدهزار دُرُست
داد و ستدی بکن و دل مرا که از غم آسیب دیده خریدار باش، چراکه دل من با همه شکستگی به اندازه صدهزار دل نشکسته میارزد.
مصراع دوم تلمیح دارد به حدیث قدسی: أنا عند المنکسرة قلوبهم، من در دل شکستهدلان هستم.
✦✦✦✦
بیت چهارم
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجست
مورچه به آصف بن برخیا گلایه کرد و این گلایه جایز و سزاوار بود چرا که خواجه (آصف که وزیر سلیمان بود) انگشتری حضرت سلیمان را گم کرد و آن را پیدا نکرد.
✦✦✦✦
بیت پنجم
دلا طمع مبُر از لطف بینهایت دوست
چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست
از لطف بیحد و حساب دوست ناامید نباش. وقتی که ادعای عاشقی کردی، ثابتقدم باش و در این راه تیز، زود و سریع جانت را فدا کن.
✦✦✦✦
بیت ششم
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
که از دروغ سیهروی گشت صبح نخست
راستی ورز تا سخن تو همچون خورشید جهانتاب درخشندگی و تأثیر داشته باشد، چراکه بامداد نخستین یا صبح کاذب که به دروغ ادعای روشنی داشت، از تاریکی چهرهاش سیاه شد و رسوا گشت.
✦✦✦✦
بیت هفتم
شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز
نمیکنی به ترحم نِطاقِ سلسله سست
از دست تو و بیمهریات واله، مجنون و آواره کوه و بیابان شدهام اما هنوز هم از سر دلسوزی قفل زنجیر جفا را نمیگشایی و به من توجه نمیکنی.
✦✦✦✦
بیت هشتم
مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی
گناه باغ چه باشد چو این گیاه نَرُست
ای حافظ، آزردهخاطر مشو و از زیبایان دلستان وفاداری چشم مدار، وقتی در بوستان دلبری نهال وفا نمیروید، باغ چه گناهی دارد؟ مقصود آنکه خوبرویان پیمانشکن و جفاکارند و جز این نباید انتظار داشت.